تبليغاتX
ثـعـلـبـیـه
 نگاهي به ثعلبيه - محمدصادق نائبی
نگاهي به ثعلبيه و چاپ جدید آن

محمدصادق نائبی

MSNaebi@Gmail.com

مثنوي بلند «تولکو ناغيلي»(روباهنامه يا ثعلبيه) را بدون ترديد بايد شاهکار شعر فولکلوريک آذربايجان دانست که نزديک به 120 سال پيش توسط ميرزا محمدباقر خلخالي خلق شده و دهها سال توسط مردم آذربايجان در سينه ها حفظ شده و در محفل شب نشيني هاي قديمي، گرمي بخش زمستانهاي سرد بوده است. بسیاري از پدران ما، تمام يا قسمتي از اين مثنوي را ازبر بوده اند.
مثنوي ثعلبيه، تالي و دنباله روي مثنوي مولوي داراي مضامين بلند عرفاني، فلسفي، اجتماعي، سياسي و اخلاقي است و تحقيق مفصل در يک يا چند جلد کتاب لازم است تا به کنه اين شاهکار عظيم آذربايجاني پي ببريم. اگر ملا محمدباقر به تدريس علم و تربيت شاگردان بزرگ خود دست نمي زد، اگر ميرزا، به کار قضاوت و مردم مداري همت نمي کرد، اگر دست از تأليف و تدوين برمي داشت و تمام همت خود را به خلق چنين مثنوي هايي مي گماشت، بی شک شاهد تولد مولوي ديگري مي شديم.
تمثيل يک داستان تخيلي با زبان شيرين طنز توسط اين استاد چيره دست، بهانه اي است تا مفاهيم بلند عرفاني و فلسفي به ما آموخته شود. ميرزا باقر، نقطه اکمال شعر طنز است و مثنوي ثعلبيه تفاوت آشکاري بين طنزسرايي و هجوسرايي نشان داده است. هرچه تعمق و تسلط خواننده بيشتر باشد، يافته هاي عميقتري از اين مثنوی خواهد داشت و بهره های بیشتری از آن خواهد برد. گویا مثنوی ثعلبیه دریایی است که هر کس به قدر تشنگی از آن سیراب می شود. چه، کسی که صرفاً در لابلای طنز و شیرین گفتاری غوطه ور شده و دنبال سخنی برای خنده و سرگرمی است و چه، کسی که با تدبر در مفاهیم و مضامین بلند آن به کشف آیات و روایات، مثل ها و متل ها، گرته برداری ها و نقل قولها، ظرافتهای گفتاری در بیان مفاهیم اخلاقی و عرفانی، بیان مسائل اجتماعی و سیاسی و ... می پردازد. مخاطب ثعلبيه هم عامه است، هم قاضي، هم محتسب، هم داروغه، هم واعظ، هم پادشاه و هم ... .
بدون کاستن از ارزش والاي فولکلوريک اشعار احساسي و عاطفي حيدرباباي شهریار، خواننده هنگام خواندن ثعلبيه باید سراپا هوش و گوش باشد تا مفاهیم بلند فلسفی اشعار را از دست ندهد ولي در خواندن حیدربابا ، نیازی به داشتن اطلاعات علمی و تمرکز روی اشعار وجود ندارد و داشتن خاطرات کودکی در روستاها کافی است. با خواندن حيدربابا، خاطرات کودکي زنده مي شود و آداب و رسوم قديمي يادآوري مي شود امّا با خواندن ثعلبيه، اطلاعات خواننده زياد می شود. قدرت تحليل رویدادهایش افزونتر می شود. با نکات ظریف اخلاقی، اجتماعی، دینی و مسائل سیاسی آشنا می شود و با دریایی از مثلها، متلها، دئييم ها، گرته برداری ها، آیات و احاديث و ... آشنا می شود.
در معرفي ثعلبيه، همانقدر که تفريط، ظلمي در حق اين مثنوي است، افراط نيز ناصواب است. اگر گمنامي اين اثر در 120 سال گذشته براي دوستداران ادبيات ترکي ايراني، دل آزار بوده و ظلمي در حق ثعلبيه بوده است، معرفي ثعلبيه به عنوان «اولین شناسنامه زبان ترکی از نظر نحو و زبان شناختی» یا «قلّه شعر ترکي» و يا «مهمترين ديوان شعر ترکي» نيز ظلمي در حق ادبيات ترکي و حتي ادبيات ترکي آذربايجاني است. کساني که اين ادعا را مي کنند، یا در تمجید از این شاهکار طنز ترکی ایرانی افراط می کنند و یا کهنترين شناسنامه زبان ترکي (سنگ نبشته هاي اورخون در کشور چين)، کهنترین دیوان شعر ترکی (قوتادغو بيليک)، قديمي ترين شناسنامه زبان ترکی آذربايجاني (دده قورقود) را نشنیده اند. حتماً با دیوان ترکی شاعر معاصر با سعدی یعنی نسیمی آشنا نبوده اند. ما برای ثعلبیه می توانیم ادعا کنیم که «بلندترین قله طنز ترکی» است و هیچ شاعری در لفافه طنز موفق به ارائه چنین مضامین بلندی نشده است. اصولاً مقایسه مثنوی طنز ثعلبيه در 120 سال پیش با مثنوی اخلاقي ـ اجتماعي قوتادغوبيليک در 1000 سال پیش نمی تواند جالب باشد. اتفاقاً اگر بخواهيم ثعلبيه و حيدربابا را از نظر نحوي قضاوت کنيم، کاملاً از زبان ترکی کلاسيک و قوانين نحوي فاصله دارند. اين دو با تکیه بر ادبیات محاوره ای و شفاهی مردم سروده شده اند. حتي عده اي تلاش کرده اند تا اين دو دیوان را به ترکی کلاسیک و رسمی تبدیل کنند، اما با این کار وزن اشعار به هم می خورد. براي همين است که بعضي مصححان ما با اين نيّت، دست به پالايش و پيرايش کلمات اين دو زده اند ولي در جايي که وزن بهم خورده است، دست کشیده اند. لذا کاري ارائه کرده اند که نه بر اساس ادبيات مردمي است نه بر اساس ادبيات کلاسيک. هرچند حقير اين کار را در بازخواني نسخه کهن صفوه الصفا متعلق به شيخ صفي الدين اردبيلي انجام دادم ولي چون اين رساله، نثر بود، هيچ خللي در کار پيش نيآمد و تمام گويش محلي اردبيل در 700 سال گذشته به ترکي کلاسيک کنوني تبديل شد. البته دائماً اين تغييرات را به خواننده تذکر دادم که در نسخه چه بوده و الآن چه شده است.


ثعلبیه غير از مضامين بلند عرفاني و اجتماعي، داراي اعتبار بزرگي در ادبيات ترکي است که به چند مورد از برجستگي هاي آن اشاره مي شود:


1 ـ خالق ثعلبيه داراي ذوقي ذاتي است که در خلق شاه اثر خود، غالباً تکيه بر بداهه گويي کرده است و مانند مولوی که تنگي قافيه و حصار وزن او را محدود نمي کرد، ميرزا محمدباقر نيز در تنگي وزن و قافيه از شکستگي آوائي، اطاله صائتهاي کوتاه ترکي و اماله صائتهاي کوتاه، استمداد از صورت محاوره اي کلمات ، استفاده کرده و در بيان مفاهيم، در قيد و بند مفاعيلن مفاعيلن محصور نمی شود. اگر مولوی در تنگي وزن و قافيه مي گويد: «اي جانِ جانِ جانِ جان ـ ما نآمديم از بهر نان»، خلخالی هم می گوید: «اوتان هئی! هئی! عجب سؤزلر دئییرسن» یا «گرک اولسونلا لال و لمّه اخته».


2 ـ بناي شعر ترکي بر هجاست نه عروض. شاعري که در عروض ، شعر ترکي مي گويد، به کرّات از اطاله اصوات ترکی(کشيدن اصوات کوتاه ترکي به اندازه فارسی) استفاده خواهد کرد. نه تنها ميرزا باقر، که مثنوي سرايان پيشين مانند يوسف خراساني(خالق قوتادغوبيليک در قرن 5 قمري) يا شيخ الوان شيرازي(خالق گلشن راز ترکي در قرن 8 قمري) نيز به اين محدوديت برخورده اند. مانند اين بيت که 5 اطاله اصوات دارد: «نه بئله شاخلانیرسان اؤز اؤزیوه ـ آدین کیشی قویوبسان، تو اوزیوه!»


3 ـ تسلط چشمگير ميرزا، به مثل و متل هاي ترکي ستودني نيست. آن ستودني است که بسیاز زیرکانه و بجا آنها را در مثنوی خود گنجانده است. در مصارع زیر به مثلها دقت کنیم: «کی ایت قورساغی هرگیز یاغ گؤتورمز، گلین ارکک چیخیب توی باطیل اولدو، سنه بیر چول تیکیم هر ساپی بیر رنگ، کی هر کیم آرپا اکسه بوغدا بیچمز، بو حق سؤز دور: آجین ایمانی اولماز». يا در مصارع زير به دئييم ها(داخل گيومه) دقت کنيم: دئمم بالله سنه «گولدن آغير سؤز»، یقیناً قالمامیشدی «داش ـ داش اوسته»، تؤکوب یاش «بیر باشی اولدو ایکی ال»، «اوخون دیدی داشا» نه گوپلاییرسان، «پالان قویما دالیما» اولما دوتسوز ، یالاندان «قولتوغوما قویما قارپوز».


4 ـ او در تکميل منظور خود از زبان فارسي نيز استمداد مي کند. چه مستقيم مانند: «بهشتی کو  رضای مادران است ـ یقین دان زیر پای مادران است» و چه بصورت گرته برداری مانند : «بیریسینه میسر ناز و نعمت ـ بیریسی آج چکر یوز مین مذلّت»(یکی را داده ای صد ناز و نعمت ـ يکي را نان جو آغشته در خون)، عزیزیم منبری یاندیر شراب ایچ ـ ولیکن هئچ کیمه ظلم ائیلمه، گئچ (مي بخور منبر بسوزان مردم آزاري مکن)، اونا سؤز گونبد اوسته گیردکان دیر(تربيت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است).


5 ـ ميرزا با تسلط به زبان عربی، دائماً از آيات، روايات و حتي اشعار و امثال عربي نيز کمک مي جويد و به زيبايي در ميان اشعار ترکي جاي مي دهد. مانند: ولیکن صبر مصباح الفرج دیر، دئدی: انّی توکلت علی الله ،فَکُم لله من لطف خفیٌ ـ یدق خفاده عنهم الزکی ، اذا جاء القضا ضاق الفضاءُ، الهی عبدک العاصی اَتاکا، «قل الله ثم ذرهم» حق کلامی.
و امّا در مورد نسخه اصلي و چاپهاي مکرر آن خصوصاً چاپ جديد آن قابل اشاره است که مثنوي ثعلبيه در سال 1311 قمري توسط ميرزا محمدباقر خلخالي (متوفاي 1316 قمری) در 1681 بیت در بحر هزج مسدس(مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل) تنظيم شده است و بارها در تبريز و تهران و حتي خارج از ايران چاپ شده است.
به جرأت می توان گفت که هیچکدام از این چاپها سالم و کامل نبوده است و دارای اغلاط بسیار زیادی بوده اند. در بسياري از چاپها، مصحح و بازخواني کننده، امانت داری نکرده و هر جا موفق به قرائت نشده، حذف کرده و يا تغيير و تحريف کرده است. خواننده به امانت داري مصحح اعتماد کرده و ره به اشتباه برده است. اختلاف قرائت، اصطلاحی است که مربوط است به اختلاف بازخوانی کنندگان از قرائت کلمات. اشکال ندارد يکي با استنباط خود، «کتر» را «گتير» بخواند يا «گؤتور» ، ولي از نظر علمي و ادبي انصاف نيست بجاي آن از «آلدي»! استفاده کند.
در ثعلبيه هاي چاپ شده، دامنه اين تحريفها گاهي آنچنان زياد است که خواننده کاملاً در دريافت معناي بيت عاجز است. گستردگي حذف ابيات ناخوانا گاهي آنقدر زياد است که خواننده مانند فيلمهاي سانسور شده از دريافت مفاهيم به هم پيوسته شعر ناکام مي ماند و همه اين ناکامي ها را ناتواني و پراکنده گوئي شاعر مي دانند نه مصحح. عدم رعایت امانت توسط بعضی مصححان گاهی آنچنان گسترده است که برای خود قافیه و ردیف نیز درست کرده و به بنّائی ابیات پرداخته اند.
اخيراً آخرين بازخواني از اين دیوان، توسط آقای اکبر پرندی منتشر شده است. متأسفانه بعد از انتشار اين اثر گران، مقاله اي غيرکارشناسی در تمجيد از اين کتاب توسط آقاي رحيم نيکبخت در جرايد چاپ شد که ارزش زحمات طولاني آقاي پرندي را کاست. در آن مقاله بدون بيان هيچگونه بحث کارشناسی، بدون ذکر مصداق، ادعا شده بود که مثنوي ثعلبيه داراي واژه هاي زبان فارسي آذري باستان! است که تا چند دهه پيش!! در آذربايجان متداول بوده است. اوهام پروری اين نويسنده که مقالاتشان غالباً با تفکرات ملي گرايي آغشته است بر اساس هجويات احمد کسروي است.
براي خوانندگان محترم قابل ذکر است که آقای اکبر پرندي، داراي ليسانس تاريخ از دانشگاه تهران و متولد کاغذکنان پيشتر کتاب کاغذکنان در گذرگاه تاريخ را منتشر کرده اند. محققي است ظريف و نکته سنج، دقيق، امانتدار، مسلط به روشهاي تحقيق و تأليف.


حقیر به نقاط قوت و ضعف بازخواني جديد ثعلبيه توسط آقاي پرندي اشاره می کنم. شک ندارم که اين عزيز در ادامه راه، نقاط قوت خود را تقويت و نقاط ضعف خود را تضعيف خواهند کرد.


نقاط قوت:


1 ـ براي نخستين بار در ميان چاپهاي مختلف ثعلبيه، این چاپ داراي اطلاعات کامل و مفيدي در مورد ميرزا محمدباقر خلخالي است. در تذکره ها ، در مورد ايشان اطلاعات بسيار اندکي وجود دارد که بيشترشان هم اشتباه است. مثلاً او را خلخالي و حتي شيخ درآبادي مي دانند.


2 ـ بازخوان محترم نسخه خطی، براي نخستين بار تعريفي دقيق و مشخص از خلخال کرده و فرق شهرستان خلخال و محال خلخال را تبیین کرده است. باشد که بعد از اين نويسندگان کشور او را کاغذکناني بدانند نه خلخالي. بيچاره کاغذکنان! با آن نام بلند خونج در تاريخ ايران و آن دانشمندان و سخنوران بزرگ که تا همين دوره قاجار، مرکز حکومت سعدلوها بود و خلخال از توابع آن به شمار می رفت، اکنون براي شناساندن آن بايد از خلخال کمک بگيريم.


3 ـ تقريباً تمام چاپهاي سابق ناقص هستند ولي اين چاپ، تمام 1681 بیت را شامل است. براي نمونه در قرائت آقاي فرهنگ خاک نژاد، بين دو بيت ، 45 بيت افتاده است که اصلاً براي خواننده قابل درک نیست.


4 ـ قرائت آقاي پرندي نسبت به قرائتهاي پيشینیان، کمترین خطا را دارد. هرچند خطاي ایشان نیز زیاد است اما نسبت به دیگران، بسیار موفقتر بوده است.


5 ـ ايشان تا حد ممکن با استباط خود، آيات و روايات را از دل ابيات استخراج کرده و در پاورقی توضیح داده است. هرچند با تأملی بیشتر به موارد زیادتری نیز برخورد می کنیم، اما همین کار بسیار زیباست.

نقاط ضعف :


1 ـ تلاش برای قرائت تمامی کلمات
نسخه موجود در دست ايشان به خط فرزند ارشد شاعر و با سبک و سياق قديمي تحرير شده است که در آن مصوتهاي «اي» و «او» و حرکتهاي کوتاه حذف می شدند و چهار حرف فارسی با معادل عربي شان جايگزين مي شدند. ميرزا علي کاغذکناني متخلص به عشقي چندان خوش خط هم نبود. لذا بعيد است کسي بتواند تمام تحريرات ایشان را بطور کامل و صحیح بخواند. مصحح، اصرار زیادی بر قرائت تمام دیوان کرده است که در این کار نسبت به گذشتگان خیلی موفق بوده است امّا شایسته بود در موارد مورد تردید، با گذاشتن علامت سئوال داخل چنگک ، از استنباط خواننده نیز استفاده می کردند. چه بسا خوانندگان استنباطهای جدیدی می کردند و کار را برای چاپهای بعدی آسانتر می کردند. مثلاً در مصرع «روایت ایچره حدیث معتبر دور»، از بهم ریختگی وزن و نامفهومی معنا نیز معلوم است که آنچه در چاپهای سابق بصورت «روایت دور، حدیث معتبر دور» آمده است، صحیح است. یا در مصرع بی وزن «خدا را دوغری سویله، نه لوسان»، يکي از حالتهاي «خدا را دوغری سویله، نه الوو سان / خدا را دوغری سویله، نه اولوسان/ خدا را دوغری سویله کي نه لوسان» درست است. یا در مصرع «دئدي چيلپاق بلي گئتمه نکول ائت» معلوم نيست «نکول» يعني چه؟


2 ـ عدم تبعيت از نگارش واحد
ترکي ایرانی با رسم الخط عربی دارای نگارش جا افتاده و مقبولی است. مثلاً چهار مصوت «او» بصورت«ؤ ، ﯗ ، ۏ ، ﯙ» نشان داده می شود. ايشان در بازخواني خود اين مسئله را رعايت نکرده است و خود نيز هيچ روشي اتخاذ نکرده اند. مثلاً در مصرع «خیال ائیلر دئیر بلکه ار اولدی» ، «ار اولدی» را می توان تعبیر کرد به «ازدواج کرد و شوهر شد»، «جوانمرد شد»، «شوهر فوت کرد».
مضاف بر این، تناقض در نگارش از مشکلات دیگر این چاپ است. بازخوان یا تايپيست، هم از تشديد استفاده کرده است (مانند: گورلّر)، هم از تکرار حروف بجای علامت تشدید (مانند: گتیررم)، و گاهی هر دو را در یک کلمه استفاده کرده است(مانند: گلّلم). عيب زماني آشکار مي شود که در يک مصرع از هر دو حالت استفاده شود (مانند: اورکدن ناله قیللام داده گلّم). يا در جائي «گل» می نویسد و در جاي ديگر «گول» و حتي «گُل» مي نویسد.گاهی «گئچوب» و گاهي «گئچيب» مي نويسد. اولوم را گاهی اؤلوم هم می نویسد و از اين پراکندگي ها به وفور برخورد مي کنيم.


3 ـ اغلاط املائي
اغلاط املائی این بازخوانی نیز زیاد است. هرچند تعداد این غلطها در مقایسه با چاپهای قبلی خیلی کاسته شده است، امّا برای یک کتاب، به هرحال زیاد است. البته تعدادی از آنها مسلّماً مربوط به تايپيست است. مانند: گردگار(کردگار)، ئشیتدی(ائشیتدی)، بهشتی گو رضای مادران است(بهشتی کو ...)، ذولمن (ذوالمنّ)، ساق(ساغ)، صونالر(سونالار)، قاضی لانما(قازیلانما)، بوینوم اینچه دور (... اینجه دور)، آشر (عاشر)، ایکیمنجی (ایکینجی)، یئییب از بسکه دانه حار اولوبدور(یئییب از بس کی دانه قاز اولوبدور)، خداند(خداوند).


4 ـ خطاهاي تايپي
خطاهاي تايپي اين کتاب که به اسم بازخوان ثبت مي شود! بسيار زياد است. وجود يک اديتور يا ويرايشگر مي توانست کار را به نحو بهتري تمام کند. مثلاً در صفحه 88 کتاب، مصارع زوج ابيات با يکدیگر قاطی شده و ابیاتی نامفهوم و بي قافیه ارائه داده  است که خواننده هيچ افاده ای از آن نخواهد کرد. چسباندن دو کلمه بهم هم يا جدا کردن يک کلمه به دو قسمت، کار را براي خواننده سخت مي کند. به همین ترتیب، عدم علامت گذاری در نوشتار ترکی و حذف مصوتهای بلند تا حدودی بر گردن تایپیست است. حذف فاصله بین دو کلمه یا باز کردن سازه کلمه واحد را در نمونه های زیر می بینیم: پیش ميشون(پیشمیشون)، گرائیلیه (گر ائیلیه)، دیلونده طعن ائدرسن با یزیده (... بایزیده)، با شووا(باشووا)، آنلاکه (آنلا کی)، ائدر   ناحق   شهادتلراوره  کدن (... اورکدن)، پا  بستیدیم من (پابست ایدیم من).


5 ـ عدم بازخوانی بعضی کلمات
هر بازخوان، بنا بر انس و الفتی که طبیعتاً با نوشتار قدیمی می گیرد، بدان عادت می کند و بعضی کلمات را بدون بازخوانی به همان شکل می نويسد. باز هم وجود یک ویرایشگر می توانست کار را تکمیل کند. نمونه ای از این کلمات بازخوانی نشده چنین است: دگل (دگیل)، پرلار(پیریللار)، تخندیم (تیخیندیم)، قویرقمدا (قویروقومدا) 


6 ـ بهم ريختگي وزن و قافیه شعر
از ظرافتها و محاسن بازخواني ديوانهاي شعر اين است که با کمک وزن و قافیه شعر، بسیاری از کلمات را می توان تخمین زد و خواند. در بازخوانی متون نثری چنین امکانی وجود ندارد. خصوصاً در چنين مثنوي بلندي که از بحر واحد هزج تبعيت می کند، بازخوان نه تنها باید از این ابزار کمک بگیرد، بلکه همواره باید مواظب حفظ انسجام وزن و قافیه شعر باشد. در این چاپ، بارها با بهم ریختگی این دو رودررو می شویم که یقيناً اشتباه شاعر نامدار نیست. برای نمونه: «گوزی ناگه روباهه ساتاشدی»(گؤزی ناگاه، روباهه ساتاشدی) ، عیالون نه اولور بئش گون چیلپاق اولسون (شاید: عیالون نه اولور کی چیلپاق اولسون)، خدایا طاقتم گئتدی تخندیم / سنون درگاهوه گلدیم یئخیلدیم(خدایا طاقتیم گئتدی تیخیلدیم / سنون درگاهوه گلدیم ییخیلدیم)، ائشیت بوعرضی اینجیمه مندن (ائشيت بو عرضيمي اینجیمه مندن)، مشوّش اولدی احوالیم محو و حیران (مشوّش اولدی احوال، محو و حیران)


7 ـ عدم معرفی تمامی چاپهای سابق
خوب بود آقای پرندی چاپهای قبلی ثعلبیه را به تفصیل بیان می کردند. تعداد ابیات بازخوانی شده، سال و محل چاپ، نوع چاپ، مشخصات کتاب، نقاط قوت و ضعف هر کدام را بیان می کردند. البته ایشان اشاره ای کوتاه به این امر کرده اند، ولی خیلی کاملتر باید انجام می گرفت. این کار وقتی احسن می شد که در پاورقی کتاب، دائماً قرائتهای دیگران را نقل می کردند.

در خاتمه باز هم به اين محقق کاغذکناني دست مريزاد مي گويم و دست و قلم ایشان را می بوسم که عيوب و نواقص چاپهاي قبلي ثعلبیه را به حداقل رساندند. حقیر بر زحمت طاقتفرسايی که ایشان در قرائت این نسخه متحمل شده اند، واقف هستم و اگر نقدی داشتم فقط بدان خاطر بود که آثار بعدی ایشان را کاملتر ببینیم. 

لینک + مختاری - میانه شنبه دهم اسفند 1387